با جشنواره فيلم فجر ١٣٩٦

با جشنواره فيلم فجر ١٣٩٦

با جشنواره فيلم فجر ١٣٩٦
در شوق ديدن فيلم كار گردان هاى بزرگ ،گاه انسان واقعا سور پرايز ميشود .
بطور مثال شوق ديدن فيلم كارگردان متبحر كشورمان ،حاتمى كيا . او كه با تصوير روايت حقيقى بر پرده سينما قادر بود بيننده را تا اخرين لحظه با فيلم همراه كند ، انطور كه چشمى بدون اشك و ذهنى بدون تامل از سينما خارج نشود،در ” به وقت شام” اگرچه جلوه هاى ويژه فيلم باز هم تبحر حاتمى كيا را پررنگ مى كند ،اما در نهايت انسان شاهد يك فيلم”اكشن” است ،البته نه از نوع قوى ان و لذا بيننده قبل از انكه متوجه خباثت و چهره كريه داعش باشد ، درگير داستان سرايى كارگردان است و اين فيلم پر از فانتزى تا انجا مى
رو د كه يك خواننده رپ زن را نيز به جمع داعش پيوند ميدهد.
اقاى حاتمى كيا كه در جذب عاطفه مخاطب به هنگام تصوير روايت ساده اما حقيقى استاد بود،در “به وقت شام” با نمايش يك اكشن سطح پايين ، بيننده را كاملا سورپرايز ميكند.
حاتمى كيا حتى اين مفهوم را كه مدافعان حرم ، مدافعان حريم بودند مغفول گذاشت.
جاى بسى تاسف است كه بغير از فيلم مستند “زنى با گوشواره هاى باروتى” هر دو فيلم “به وقت شام و امپراطور جهنم” كه تصوير جنايات داعش را هدف قرار داده بودند،با داستان سراىيى نتوانستند حق مطلب را انگونه كه بايد ادا كنند.
برخى از حوادث چنان ماهيت وجودى خودشان تلخ و خبيث است،كه تنها با يك روايت ساده از جريانهاى حقيقى انسان را تا عمق ماجرا با خود ميبرند، كافى است فقط درست روايت شوند.

دارکوب

امسال جشنواره فيلم فجر چند فيلم مرضوعات مبتلا به زنان را نيز بروى پرده سينما اورد، منجمله:
“داركوب” ، “عرق سرد” ، “جاده قديم”
در فيلم “داركوب ” كارگردان بيننده را به جمع زندگى قشر زنانى مى برد،كه از انان غالبا شنيده است تا ديدن.
فقر فرهنگى و اقتصادى ،اعتياد ، فريب و سوء استفاده از انان توسط مردان سودجو كه جهالت و نيازمندى انان را دست مايه رذالت هاى خود نسبت به انان قرار ميدهند، دردى تلخ كه بيننده با ان درگير ميشود. اما نقطه قوت “داركوب” برخورد منطقى يك زن با بازى مهناز افشار در برابر همسر سابق شوهرش ومادر فرزندش با بازى سارا بهرامى است.
اتفاقى بسيار نادر و خارج ازعرف ، چرا كه در غالب موارد متاسفانه حسادت، بخل و تنگ نظرى و فرار از گذشته رفتارهاى پذيرفته شده هستند.
اما در “داركوب” كارگردان به نوعى اين ساختار پذيرفته شده را مى شكند ،از ان عبور ميكند،و نشان ميدهد ، چگونه ميشودبا يك رفتار منطقى
مشكلات را مديريت كرد.
در فيلم داركوب زنى (مهناز افشار) با اگاهى به زندگى گذشته شوهرش ،به يكباره با زن اول او(سارا بهرامى ) روبرو ميشود .مادر دختر همسر او .
دختر همسرش را چند سال همانند بچه خودش بزرگ كرده و دل بسته . اما به يكباره بنظر مي رسد
كه همه چيز را از دست خواهد داد. و از اينجا بيننده برخلاف معمول با زنى روبرو ميشود ،كه در تلاش براى حفظ داشته هايش ،نه تنها ديگرى را تخريب نمى كند ،بلكه او را حس ميكند ،براى او بخاطر سهم گذشته حق قائل است و اينكه حس مادرى او را محترم ميشمارد و در يك كلام او را انسانى با همان عواطف مشابه خود مى بيند، اگرچه او انسانى طرد شده است، اما همسر دوم بر خلاف شوهرش كه طبق معمول روش تهديد و قلدرى را پيش مىگيرند،
بجاى ناديده گرفتن او،سعى ميكند با او گفتگو كند.
رضايتش را جلب كند تا انچه بين انها مشترك است، دخترى كه يكى بدنبا اورده واين يكى برايش مادرى كرده است ، كمترين اسيب را ببيند.
ولذا “داركوب” از جمله فيلم هاى اجتماعى كمياب سينماى ايران است ،كه از روش هاى عرفى عبور ميكند و با نشان دادن حس متقابل ،حقوق متقابل را جريان سازى ميكند.

عرق سرد و قانون تبعيض اميز اجازه خروج

با تماشاى فيلم عرق سرد” ببينده براى اولين بار قانون “تبعيض اميز اجازه خروج ” را بر روى پرده سينما به تماشا مى نشيند.
زنى ورزشكار(باران كوثرى) كه قبل از ازدواج نيز ورزش حرفه ايى داشته است، با شوهرش(امير جديدى ) به مشكل خورده است و مرد براى انكه بودن خود را به اثبات برساند،در حساس ترين لحظه زندگى زن ، بجاى انكه حتى به فرض مشكل به حقوق زنش احترام بگذارد ، بواسطه پشت گرمى به حمايت قانون قدرتش را به نمايش مى گذارد.
زن به هنگام خروج براى شركت در مسابقات متوجه ميشود ،همسرش او را ممنوع الخروج كرده است.در واقع از اين لحظه به بعد مشكلى كه در حريم خانه قرار داشت ، اشكار ميشود.
ومرد كه از همان دسته مردانى است كه با چشم گفتن زن ،حس مرد بودن ، پيدا مى كند،احساس غرور ميكند ودر جواب تمام كسانيكه از او درخواست ميكنند تا به زن احازه رفتن بدهد،ابراز ميدارد: زن خودم است ،دوست ندارم احازه بدم.
همان نگاه كليشه اى سنتى كه زن را مايملك خود مى پندارند و چون اقتدار مردانه را با قلدرى اشتباه مى گيرند ، به هنگام مشكل از هر مرزى عبور مىكنند ، و انرا را تبديل به بحران مى كنند.
انچه در”فيلم عرق سرد “وحشتناكى قانون تبعیض اميز اجازه خروج را بيشتر ملموس مى كند، حمايت يك سيستم از اين تبعيض در قالب قانون است كه به فرض وارد بودن ان نيز بايد در حريم خانه ،و بين زن و شوهر قابل صحبت باشد ،نه انكه به فضاى عمومى كشيده شود .
اينكه حاكميت و نهادهاى زير ربط نيز به اين قلدرى مردانه بها دهند،و اين كليشه” زنم است” كه تملك را مى رساند ، به اين طريق مشروعيت يابد، اوج فاحعه است.
عرق سرد ، مشكل ديگرى را نيز بر روى پرده مي اورد ، اينكه زنان غالبا از زنان نيز ضربه مى خورند و با بازى سحر دولتشاهى در نقش مربى فقر فكرى اين عده زنان نسبت به حقوقشان را نشان ميدهد، زنانى كه حتى اگر ظاهرى اجتماعى دارند اما با پذيرفتن بى چون چراى تفكرات كليشه وار سنتى ،خود مانعى بزرگ بر سر راه اصلاح قوانين تبعيض اميز هستند.
اگرچه برخى عقيده دارند،عرق سرد سياه نمايى كرده است اما ظاهرا اين دوستان چنان در فضاى پذيرفته شده فكرى خود غرق هستند كه قادر به ديدن اينهمه قلدرى پنهان در اين قانون و اعمال قدرتى كه به اين واسطه بر زنان روا ميشو،نيستند.
اما براى انانكه فهم حقايق و بصيرت به امور اهميت دارد، سپرى كردن يكروز در دادگاه زمينه خوبى براى قياس است.
عرق سرد ” اين امكان را نيز پيش روى بيننده قرار داد.
وقتى قاضى اعلام كرد كه زن هيچ راهى بحز جلب رضايت همسرش ندارد،حتى در دادگاه كه بايد امكان حق همه انسانها فارغ از جنسيت و فارغ از مقام زن و شوهرى و يا هر مقام ديگر اولويت اول باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *